در حال بارگذاری…

رفتن به محتوای اصلی

پلتفرم جامع علوم و معارف اسلامی همگامان


محک ادعا در میدان انتخاب

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

محک ادعا در میدان انتخاب

 

در بحث خطبۀ فدکیه به خلاصۀ جلسۀ 1 (1 جمادی‌الاول 1448) با عنوان «محک ادعا در میدان انتخاب» می‌رسیم.

در روایت داریم اگر در مجلسی ذکر خدا را بگویند، خدا و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) آنجا حضور دارند[1]. ما نیز قصد و نیتمان از این جلسات، ذکر حقایق وجودی است. پس حتماً ملائکه با حضورشان قلوب ما را برای سیر درونی آماده می‌کنند.

ما آموخته‌ایم که زندگی معمولی روزمره نداشته باشیم. خانه و زندگی و همسر و فرزند، به جای خود؛ اما مسئولیت ما منحصر به این امور نیست و قطعاً نقش اجتماعی نیز داریم. زیرا پیش از هر مسئولیت و وظیفه، عهد بسته‌ایم که از ولیّ‌امرمان اطاعت کنیم و این اطاعت ایجاب می‌کند به عروج فردی بسنده نکنیم و حتماً این عروج را به جامعۀ خود، بلکه به دنیا منتقل نماییم.

بر مبنای تمام رهنمودهای رهبر شهید و رهبر جوان ایران، امروز حاکمیت امور مختلف در نظام جمهوری اسلامی باید به دست جوانان باشد. رهبر جوان، نیروی جوان می‌خواهد و نیروی جوان لایق، کسی است که حقیقت ولایت را بشناسد و باطن آن را دریابد. برای همین مسئولیت جوانان برای احیای امر ولایت، سنگین است.

بر این اساس، این بار می‌خواهیم حقیقت ولایت را از نور فاطمی بشناسیم؛ آن هم از یادگاری که حضرت زهرا(سلام‌اللّه‌علیها) برایمان گذاشته است: خطبۀ فدکیه که آن را در سخت‌ترین شرایط زمانی، جسمی و روحی ایراد فرمود.

ازآنجاکه حضرات معصومین(علیهم‌السلام) تمام حرکات و سخنانشان فوق زمان و مکان است، همگان در هر زمان و مکانی می‌توانند با شناخت آن‌ها مبدأ و معاد خود را بشناسند، ویژگی‌های دنیا را درک کنند و بفهمند در این مسیر نسبت به هر امری چطور موضع بگیرند. خطبۀ فدکیه نیز که جامع این معارف است، حتماً برای امروز ما پیام دارد.

ازاین‌رو قبل از ورود به خطبه و بیان مضامین عمیق آن، باید در فضای این خطبه قرار گیریم و ببینیم چه شد که آن اتفاقات افتاد؛ تا بفهمیم امروز در کدام فضا هستیم و نسبت به کل دنیا و جامعۀ خود و انتخاب‌هایمان در زندگی، ازدواج، تحصیل، اشتغال، تربیت فرزند و... چه وظیفه‌ای داریم و کجا باید سکوت کنیم و کوتاه بیاییم، کجا بایستیم و قاطعیت به خرج دهیم، کجا پا پیش بگذاریم و عمل کنیم و کجا اهمیت ندهیم و بگذریم و...؛ آن هم به‌عنوان یک زن.

چنان‌که حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) به‌عنوان یک بانو، حتی بر فرزندان خویش ولایت داشت[2] و نقش بسیار مهمی در هستی و تاریخ انسان ایفا کرد. امروز نیز به‌روشنی می‌بینیم در ایران، زنان هستند که با حضور ولایت‌مدارانه در صحنۀ اجتماع، پیش‌تر از مردان، پشت ولایت را گرم کرده‌اند.

آن بانوی بزرگوار به‌جای اینکه تنها به زندگی شخصی و خانوادگی خود بپردازد، نشان داد که چقدر در مقابل دین و ولیّ‌اش مسئول است. تا آنجا که حتی فرزند شش‌ماهه‌اش در این راه سقط شد و خودش نیز به شهادت رسید. حضرت علی(علیه‌السلام) نیز به‌عنوان همسر ایشان هیچ اعتراضی نکرد و طلب‌کار نشد. این اوج همراهی و مسئولیت‌پذیری در آن خانوادۀ آسمانی، نشان از نگاه ولایی و باز آن‌هاست که جنسیت را عامل فرق در عالم معنا نمی‌دانستند.

با این مقدمه، به ترسیم فضای خطبۀ فدک می‌پردازیم. مکان، شهر مدینةالنبی و مسجد پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) بود؛ زمان نیز چند روز پس از رحلت پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله). مخاطبان هم مؤمنان بودند؛ یا کسانی که در مکّه ایمان آورده و سپس تمام زندگی خود را رها کرده، دنبال پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) به مدینه هجرت کرده بودند یا کسانی که در مدینه ایمان آورده و بعد زندگی خود را با مهاجران مکّه به اشتراک گذاشته بودند. همگی سال‌ها پشت پیامبر(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) نماز خوانده و در رکاب او جنگیده بودند. اهل‌بیت‌ پیامبر(علیهم‌السلام) را هم خوب می‌شناختند؛ حتی در سال آخر با ایشان به حجّةالوداع رفته و با حضرت علی(علیه‌السلام) بیعت کرده بودند. اما در همین شرایط، فاجعۀ سقیفه رخ داد![3]

و گذشت تا به ماجرای فدک رسید و حضرت زهرا(سلام‌اللّه‌علیها) نه برای پس گرفتن مال شخصی، بلکه برای احقاق حقّ الهی اقدام کرد؛ درحالی‌که از یک سو سوگوار مصیبت پدرش بود، از یک سو فرزندش را از دست داده بود، از سوی دیگر سینه و پهلوی خودش آسیب فراوان دیده بود و مهم‌تر از همه، غربت همسر و ولیّ زمانش را مشاهده می‌کرد.

امروز هم دنیا زیر سقف سقیفۀ متمدن غرب و صهیونیسم زندگی می‌کند و ما کسانی هستیم که به خدا و رسولش ایمان آورده‌ایم و ولایتش را پذیرفته‌ایم. حال ببینید چقدر مسئولیت داریم و چقدر باید مراقب باشیم که به هیچ بهانه‌ای شانه از زیر بار مسئولیت خالی نکنیم و در میدان ولایت، پا پس نکشیم.

اکنون می‌خواهیم این فضا و علت لغزش مؤمنان را با روایتی از امام سجاد(علیه‌السلام) تبیین کنیم. روایتی که حضرت در آن، مخوف‌ترین تله‌ها و مخفی‌ترین کمینگاه‌های نفس را که می‌تواند حتی مسلمان مؤمن را در بزنگاه‌ها بر زمین بزند، روشن می‌سازد. روایت چنین آغاز می‌شود:

«إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ قَدْ حَسُنَ سَمْتُهُ وَ هَدْيُهُ وَ تَمَاوَتَ فِي مَنْطِقِهِ وَ تَخَاضَعَ فِي حَرَكَاتِهِ، فَرُوَيْداً لاَ يَغُرَّنَّكُمْ! فَمَا أَكْثَرَ مَنْ يُعْجِزُهُ تَنَاوُلُ الدُّنْيَا وَ رُكُوبُ الْحَرَامِ مِنْهَا، لِضَعْفِ نِيَّتِهِ وَ مَهَانَتِهِ وَ جُبْنِ قَلْبِهِ، فَنَصَبَ الدِّينَ فَخّاً لَهَا؛ فَهُوَ لاَ يَزَالُ يَخْتِلُ النَّاسَ بِظَاهِرِهِ؛ فَإِنْ تَمَكَّنَ مِنْ حَرَامٍ اِقْتَحَمَهُ.»[4]

هرگاه مردی را دیدید که روش و سیرۀ نیکو دارد و در گفتارش ساکت و در حرکاتش فروتن است، درنگ کنید؛ مبادا شما را بفریبد! چه بسیارند کسانی که ضعف نیت و سستی و ترس قلب، آنان را از کسب دنیا و ارتکاب حرام در آن عاجز می‌کند؛ پس دین را دامی برای دنیای خود می‌گیرند. همواره مردم، فریب ظاهر آنان را می‌خورند؛ اما اگر دستشان به حرام برسد، به آن هجوم می‌برند.

توضیح آنکه خیلی‌ها ظاهراً دنیا را دوست ندارند و دنبال حرام نمی‌روند؛ اما دلیلش این است که نمی‌توانند، نه اینکه نخواهند! یعنی آب در دستشان نیست؛ وگرنه شناگر قهّاری هستند. آن‌ها آگاهی ندارند و معرفتشان سطحی است؛ برای همین از دنیا دوری می‌گزینند و حتی شاید به خود آسیب بزنند تا مبادا در گناه بیفتند.

حال‌آنکه اگر اهل معرفت بودند، نفسشان قوی بود و چنان استقامتی داشتند که وقتی در معرض دنیا قرار می‌گیرند، تحریک نمی‌شدند و دچار گناه نمی‌گشتند. مانند حضرت یوسف که در قصر زلیخا گرفتار شد و گناه از همه سو به او هجوم آورد؛ اما او به پروردگارش پناه برد و بی آنکه دامن بیالاید، از گناه رهید.

این، رسم ولایت است؛ «طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»[5]. نمی‌گذارد نفس انسان در میدان شهوت و غضب سرگردان شود و به دام بیفتد. منتها شرطش این است که به این پناهگاه محکم پناه ببریم.

این روایت به ما معیار سنجش می‌دهد که بدانیم اصل، نگاه و انگیزۀ درست است که در رفتار و فعل درست نمود پیدا می‌کند. پس هرکس ظاهراً مرتکب گناه نمی‌شود، لزوماً عفیف نیست؛ بلکه عفت، حقیقتی درونی در نفس انسان است که در میادین آزمون و انتخاب مشخص می‌گردد، نه در شرایط عادی که همه‌چیز بر وفق مراد است.

پس باید با قلب و فطرت خود زندگی کنیم تا بتوانیم افراد متظاهر را از انسان‌های الهی که با ولایت حرکت می‌کنند، بشناسیم؛ ببینیم هر شخص و هر مسیر چقدر به قلبمان آگاهی و حرکت می‌بخشد و درونمان را تغییر می‌دهد تا به طرف معبود بکشاند یا چقدر با رفتار و حرکات نیکوی خود می‌خواهد خدا را در پرده نگه دارد.

انسان متظاهر که دور از ولایت است، به ظاهر شریعت اصالت می‌دهد. ازاین‌رو نه‌تنها خودش از دنیا می‌ترسد، بلکه خانواده‌اش را نیز در تنگنا قرار می‌دهد تا مبادا در گناه بیفتند؛ چون همان‌گونه که میل به دنیا و تحریک در برابر گناه را در خود می‌بیند، به آن‌ها نیز اعتماد ندارد که بتوانند در عین زندگی و انجام وظیفه، مراقب ایمان و تقوایشان باشند.

از اینجا می‌فهمیم دلیل گمراهی اهل مدینه چه بود. آن‌ها تیپ و ظاهر مذهبی داشتند و ظاهراً شرعی سخن می‌گفتند و عمل می‌کردند؛ اما حقیقت دین در باطنشان تثبیت نشده بود. چهرۀ دینی داشتند، اما روح دینی نه؛ تا جایی که حتی دین را برای فریب دیگران و کسب دنیایشان در جلوۀ مال و جاه و مقام استفاده کردند، نه برای رسیدن به خدا. که اگر می‌خواستند به خدا برسند، می‌دانستند راهش بیعت با علی(علیه‌السلام) است؛ اما باز او را کنار گذاشتند!

در واقع آن‌ها نوعی وارونگی وجودی داشتند. چون دین را که آمده بود انسان را از خودبینی و انانیت عبور دهد و از مراتب دانی جمادی و نباتی و حیوانی به عقل و عشق انسانی برساند، ابزاری برای کسب اسم و رسم و حفظ شأن و شخصیت خویش گرفتند و این‌گونه با توجیه دینی، اسیر نفسشان شدند؛ و این خطرناک‌ترین حیلۀ شیطان است.

شاید با این روش، چند صباحی ظاهراً در میدان دین و ولایت بودند. اما همین که تمایلاتشان با مقام ولایت تناقض پیدا کرد، به‌راحتی برای حفظ امتیازات و منافع خود در مقابل ولیّ ایستادند. درحالی‌که اگر از ابتدا جانشان را با ولایت حرکت می‌دادند، بی حساب و کتاب، همۀ تمایلات و منافع خود را به پای ولیّ می‌ریختند.

ما نیز باید مراقب باشیم و ارتباطمان با ولایت را قوی‌تر کنیم. بدانیم در بیعت با ولیّ خدا اگر او را از روی ظاهرش بپذیریم، چه بسا هر لحظه شخص دیگری با ظاهر شایسته‌تر در مقابلمان قرار گیرد و ما او را رها کنیم و سراغ ظاهرالصلاح‌ترها برویم! مثل کسانی که دور اصحاب سقیفه را گرفتند و به نام اسلام در مقابل علی(علیه‌السلام) ایستادند.

اما اگر ولیّ خدا را در قلب خود و با حقیقت ولایتش بشناسیم، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند ما را تکان دهد و از میدان تبعیت او خارج کند. همچون ابوذر که حتی وقتی تبعید شد، از راه علی(علیه‌السلام) برنگشت.

نسبت به خودمان نیز همین است. هر لحظه و در هر میدانی باید ببینیم آیا آنچه می‌خواهیم انتخاب کنیم، فقط به ما اسم و رسم می‌دهد یا ما را از انانیت و هوای نفس پاک می‌کند تا وجودمان را ارتقا دهد. این نکته باید معیار تمام تصمیم‌های ریز و درشتمان در زندگی باشد.

در واقع ما با انتخاب‌هایمان ساخته می‌شویم. هر انتخابی که ما را به حقیقت ولایت و اوصاف ولیّ خدا نزدیک کند، انتخاب ولایی است و هر انتخابی که حتی به قیمت دور شدن از ولایت، زندگی خوب و آرام دنیوی‌مان را تأمین کند، انتخابی است که ما را در مسیر شیطان می‌برد[6].

اگر در انتخاب‌های خود این معیار را در نظر بگیریم، کم‌کم به معرفت وجودی و شناخت نورانی ولایت می‌رسیم و آگاهی‌مان بالا می‌رود. نه اینکه اطلاعاتمان بیشتر شود؛ بلکه اگر تا دیروز فقط عالم مُلک و ناسوت را می‌شناختیم، امروز ملکوت هستی را نیز می‌فهمیم. در واقع از علم امام به عالم امام وارد می‌شویم و در آن سیر و زندگی می‌کنیم.

خلاصه آنکه ظاهر عمل، شرط تعالی و رشد نیست. وقتی محور، خود و دنیا باشد، حتی ممکن است عبادات انسان هم در خدمت نفسش باشد و برای او حجاب شود! خطر اصلی، جلوات دنیا نیست که فقط از آن‌ها دوری کنیم؛ مشکل، دل‌بستگی و حبّ نفس است که موجب می‌شود آنجا که دین می‌خواهد ما را از خود و از حبّ و بغض، اسم و رسم، علم و عرفان، و آسایش و دنیای خود بالاتر ببرد، دنیا را انتخاب کنیم و پایین بمانیم.

نفس انسان، پیوسته در میدان فجور و تقوا در حال حرکت است. برای همین ممکن است حتی پس از عمری تشرّع و  حفظ ظاهر دین، یک آن تغییر کند و در مسیر شیطان بیفتد. چنان‌که اهل مدینه پس از عمری زندگی با پیامبر و خاندانش(علیه‌السلام) یک‌باره برگشتند و به آن‌ها پشت کردند.

پس به ادعاها دل‌خوش نباشیم و همواره خود را در آیینۀ نیت‌ها و انتخاب‌هایمان ارزیابی کنیم؛ انتخاب‌هایی که مکرّر و هرلحظه است، نه یک بار و دو بار.

 

[1]. بحارالأنوار، ج ۹۰، ص ۱۶۲: «مَا قَعَدَ عِدَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَعَدَ مَعَهُمْ عِدَّةٌ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ‌».

[2]. عوالم العلوم، ج ۱۱، ص ۱۰۳۰

[3]. برای مطالعۀ مفصل در این باره به جلسات سخنرانی «حدیث حذیفه» رجوع شود.

[4]. بحارالأنوار، ج ۲، ص ۸۴

[5]. زیارت جامعۀ کبیره

[6]. مثلاً می‌شود با بهترین رتبۀ کنکور، در رشته‌ای که برای کشور مفید و لازم است، درس خواند؛ اگرچه از نظر عموم، رشتۀ سطح پایینی باشد. یا اینکه با رتبۀ معمولی، حسرت رشته‌های باکلاس و پرطمطراق را داشت و افسوس خورد.



نظرات کاربران

عبارت امنیتی
هنوز نظری ثبت نشده است

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفر باشید و نظر خود را ثبت کنید.